دیگر در اداره تئاتر سانسور حاکم نیست/ مژه جمشید مشایخی به هنرمندان در تابستان ۵۸

در حال حاضر نمایشنامههایی از غلامحسین ساعدی که آثارش در سالهای گذشته ممنوعالاجرا بود، توسط یکی دو تن از کارگردانان ما برای صحنه آماده میشود.
دیگر در اداره تئاتر سانسور حاکم نیست/ مژه جمشید مشایخی به هنرمندان در تابستان ۵۸

در حال حاضر نمایشنامههایی از غلامحسین ساعدی که آثارش در سالهای گذشته ممنوعالاجرا بود، توسط یکی دو تن از کارگردانان ما برای صحنه آماده میشود.
عکس/ عریضهنویسان فلکه شهرداری شیراز سال ۱۳۴۸

این عکس روایتی خاموش است از روزگاری که قلم، پناهِ بیصدای مردم برای رساندن درد و درخواست بود. (عکس درون متن)
خاطرات هاشمی: آقای قالیباف معتقد است، خوب عمل کرده و میگوید، تقریباً همه جناحها قبول دارند

آقای [عبدالمجید] معادیخواه [رئیس بنیاد تاریخ انقلاب] آمد. در مورد ساختمان بنیاد و مسائل جاری صحبت شد. از اهانت به بزرگان اهل سنت در صداوسیما آن هم در شرایط نیاز به اتحاد انتقاد کرد.
روایت اولین فرمانده سپاه از دل زندان اوین / پیشبینی یکی از سران حزب توده درباره آینده آیتالله خامنهای

پورمحمدی در خصوص ضرورت بازخوانی تاریخ افزود: «تاریخ برای تحلیل درست، نیازمند گذشت زمان است تا هیجانها فروکش کند. پس از انقلاب، به دلیل انفجار اطلاعات، سانسور بسیار دشوار شده و چیزی پنهان نمانده است؛ لذا وظیفه ما انجام عملیات تصحیحی و مستندسازی است تا حقایق از بزرگنماییها و کوچکنماییها تفکیک شود. در دهههای گذشته، فضای اطلاعرسانی هرگز قابل پنهانکاری نبوده و عمده اطلاعات منتشر شده است.»
قحطی بزرگ تهران به روایت شاهدان عینی

مردم توان خرید حتی یک ظرف کوچک فرنی را نداشتند و با حسرت از کنار فروشندگان دستفروش و چرخیهای غذافروش شهر رد میشدند.
روزهداری آمریکاییها برای استقلال از بریتانیا

رهبران مستعمرات در دورههای درگیری و نیز همپیمانی با تاجوتخت بریتانیا، روزهای محلیِ روزهداری و تأمل اعلام میکردند؛ ازجمله آیینهایی که در دوران جنگ هفتساله برگزار شد. همچنین هرگاه رهبران مستعمرات احساس میکردند خداوند از آنان خشمگین است یا به سبب شکستن عهد و پیمانهایشان آنان را مجازات میکند، چنین روزهایی اعلام میشد.
روایت تکاندهنده اسدالله علم از واگذاری حقابه هیرمند

ماجرای هیرمند در خاطرات علم از ۱۷ اردیبهشت ۱۳۴۷ شروع میشود زمانی که وزیر دربار افغانستان را به شام دعوت کرده است. او در این ضیافت مسئله هیرمند را نیز به میان میکشد و مینویسد: «سفیر ما [محمود] فروغی میگفت حالا به ۲۶ مترمکعب کار تمام میشود، در صورتی که وقتی من نخستوزیر بودم صحبت ۲۸ مترمکعب بود و من ناراضی بودم…»
از رفاقت با شاهرخ مسکوب تا ترجمه ماندگار «تاریخ چیست؟»؛ میراث حسن کامشاد برای نسل جدید

حسن کامشاد، با نام اصلی سیدحسن میرمحمد صادقی، در ۴ تیر سال ۱۳۰۴ در اصفهان به دنیا آمد. پدرش، حاج سید علی میرمحمد صادقی، در بازار کار میکرد و تاجر پوست و روده بود. زمانی که حسن کامشاد دوره دبستان را به پایان رساند و مدرک کلاس ششم خود را دریافت کرد، پدرش قصد داشت که او را نیز وارد تجارت پوست و روده کند!